ماری  کوری

نام : ماری اسکلودوسکا کوری
(Marie Sklodovska Curie)
تاریخ تولد : 1867/11/07
وفات تولد : 1934/07/04

زندگی نامه: شیمیدان و فیزیکدان فرانسوی از نژاد لهستانی . در ورشو Warsaw  (Varsivue) زاده شد . پدرش معلم فیزیک بود مادرش مدیریت یک مدرسه دخترانه را بر عهده داشت . در زمان کودکی ذوق و علاقه زیادی به شعر داشت . نخست زبان فرانسه ، آلمانی و روسی را آموخت و پس از مدتی به آموختن زبان انگلیسی مشغول شد وقتی که تحصیلات دبیرستانی خود را به پایان رساند ، پانزده سال داشت . او در کمال سختی درس خواند حتی یک بار در کلاس از شدت گرسنگی ضعف کرد با این حال به بهترین نحوی درس خواند . شرایط نا مساعد خانوادگی باعث شد که او نتواند به تحصیلات خود ادامه دهد و برای امرار معاش ناگزیر در یکی از روستاها ، معلم سرخانه شد . تازه پا به سن هفده سالگی گذاشته بود که خانه پدری را ترک کرد تا زندگی مستقل و تازه ای را آغاز کند . در آن زمان وی عصرها مطالعه می کرد و هنوز در مورد رشته هایی که باید انتخاب کند ،تصمیم نگرفته بود به ادبیات و جامعه شناسی همان اندازه علاق مند بود که به علوم دلبستگی داشت . سرانجام به فیزیک و ریاضیات روی آورد . در سال های 1893 و 1894 هنگام تحصیل در رشته فیزیک و علوم ریاضی به ترتیب شاگرد اول و دوم شد .
در سال 1894 برای نخستین بار پیرکوری را ملاقات کرد و پس از مدتی با او پیمان زناشوی بست و در 26 ژوئیه 1895 با یکدیگر ازدواج کردند . تا سال 1897 درباره خواص مغناطیسی فولاد بررسی و پژوهش کرد . و بعد نتیجه مطالعات خود را منتشر کرد . در باره موضوع رساله دکترایش تصمیم گرفته بود که ناگهان آزمایشهای جالب هانری بکرل (Becquerel) فیزیکدان فرانسوی درباره نمک های فلز اورانیوم توجه اش را به خود جلب کرد . وی درباره اشعه اورانیوم و توریوم پژوهش های دقیقی کرد . و پس از سال ها کارتوان فرسا ، سرانجام با شوهرش توانست عنصر جدیدی را به نام رادیوم از سایر مواد جدا کند .
چون دانشکده فیزیک جای مناسبی نداشت تا در اختیار آن دو بگذارد ، رئیس دانشکده پزشکی به آنها اجازه داد تا از انبار متروکی که در گذشته اتاق کالبدشکافی بود استفاده کنند . هنگام بارندگی سقف شیشه ای این انبار آنها را در مقابل باران کاملا نگهداری نمی کرد و در تابستان هم گرمای خفقان آور آنها را به ستوه می آورد . در زمستان تنها در اجاق آهنی سوز سرما را احساس نمی کردند فقط چند میز کهنه از چوب کاج وتعدادی کوره و اجاق گاز اثاث آنها را تشکیل می داد . در این انبار کهنه بود که ماری کوری با تلاش و رنج زیاد به سال 1902 از یک دسی گرم کلرید رادیوم ، رادیوم خالص را به دست آورد .
در حدود چهار سال طول کشید تا دلایلی را که از نظر علم شیمی قابل پذیرش بود ارائه دهد و ثابت کند که رادیوم عنصر جدیدی است . بدینسان ماری کوری اساس علم جدید رادیو اکتیویته را بنیان نهاد . در سال 1903 پایان نامه خود را به پایان رساند و درجه دکترای خود را گرفت . به خاطر این کشف خاصیت رادیو اکتیویته و عنصرهای رادیواکتیو جایزه نوبل فیزیک سال 1903به اشتراک با شوهرش وبکرل گرفت . در سال 1904 دومین دخترش اوه دنسی (Eve Densie) پا به عرصه زندگی گذاشت . از این رو ناچارشد برای مدتی از کارهای آزمایشگاهی دست بکشد .
در همان سال ماری کوری جایزیه نوبل را گرفت و توجه عامه را به سوی خود جلب کرد . کرسی جدیدی در رشته فیزیک دانشگاه سوربون به وجود آمد و قرار شد شوهرش آن کرسی را اشغال کند . خود مادام کوری هم نامزد مدیریت کارهای مربوط به آزمایشگاهی شد که می بایست برای شوهرش دایر کنند . در سال 1906 شوهرش را از دست داد و در پرورش کودکان و ادامه پژوهش هایش تنها ماند . در سال 1906 کار تدریس را با سمت دانشیاری در دانشگاه سوربون آغاز کرد . دو سال بعد به سمت استادی نایل آمد . در سال 1907 جرم اتمی رادیوم را دوباره تعیین کرد . در سال 1910 توفیق پیدا کرد تا رادیوم را ازسایر عنصرها جدا کند . این عمل شیمیایی که خیلی دقیق و پیچیده بود با همکاری یکی از شیمیدان های آزمایشگاه انجام گرفت و اما چون مقدار پلونیوم در کانیها به مراتب کمتر از مقدار رادیوم است نتوانست آن عنصر را از سایر مواد جدا کند . در اواخر سال 1910 جایزه نشان لژیون در نور به او پیشنهاد شد . چون انتخاب او به عضویت فرهنگستان برای آزمایشگاهش مزایایی داشت از این رو موافقت کرد که عضو فرهنگستان شود . این کار علاقه و توجه عمومی را برانگیخت به ویژه که مساله قبول زن به عضویت فرهنگستان هم در آن زمان مطرح بود و پاره ای از اعضای فرهنگستان اصولا با این امر مخالف بودند به هر حال موقعی که شمارش آراء انجام شد . مادام کوری فقط چند رای از حد نصاب کمتر داشت . از آن پس دیگر به هیچ وجه مایل نشد که از نو او را به عضویت فرهنگستان نامزد کنند .
به علت کارهای زیادی که به او داده شده بود ، در اواخر سال 1911 سخت بیمار شد . برای دومین بار ولی به تنهایی موفق به گرفتن جایزه نوبل شیمی سال 1911 شد . در طول سال 1912 فرصت پیدا کرد تا برای ایجاد آزمایشگاه رادیوم درورشو فعالیت کند . این آزمایشگاه را انجمن علمی ورشو تاسیس کرد و سرپرستی آن را هم به او واگذار کرد . در سال 1914 چندین مرکز پرتوشناسی یا رادیو لوژی دایر کرد .
به سال 1920 دولت آمریکا از ماری دعوت کرد تا به آن کشور سفر کند و هدیه ای را که ملت آمریکا برای وی تهیه دیده بود ، از دست رئیس جمهور آن کشور بگیرد هنگامی که مادام کوری وارد نیویورک شد ، با شکوه تمام از وی استقبال کردند و طی تشریفاتی رئیس جمهور آمریکا هدیه ملت آمریکا را به وی اهدا نمود این هدیه عبارت از یک گرم رادیوم بود . انتخاب این هدیه به خاطر آن بود که هنگامی خود مادام در پاسخ این پرسش که :
اگر قرار باشد از بهترین چیزهای جهان فقط یکی را انتخاب کنید چه چیزی را برمی گزینید ؟ به خبرنگاری گفته بود :
" من یک گرم رادیوم را بر می گزینم ، من بدان نیاز دارم ولی بهای آن پانصد هزار فرانک است و من استطاعت خرید آن را ندارم ."
در آزمایشگاه مشغول کار بود ، احساس کرد که دست هایش از شدت ناتوانی و تب از او پیروی نمی کنند . با ناراحتی در حالی که با چشمان نگرانش برای آخرین بار با آزمایشگاه و همکارانش خداحافظی می کرد به سوی خانه اش روان شد . در برابر تماس نزدیک با تشعشات رادیو اکتیویته به نوعی کم خونی مفرط از نوع سرطان دچار شده بود .
زندگی این بانوی نامدار که دوبار جایزه نوبل گرفت پر از آرزو و کوشش بود او آغاز جوانی را با رنجی طاقت فرسا و فقیرانه گذراند و در سایه کوشش شبانه روزی ، و آرزو به آینده به بزرگترین پایه بلند علمی جهان رسید . شهرت و افتخار هیچگاه او را فریفته نساخت و با وجود پایه بلند علمی که داشت در خانه زنی کدبانو و مادری مهربان بود . او دانشمند انسان دوست بود تا جایی که در جنگ جهانی اول رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفت .
دانشمندان زمانش او را احترام می کردند تا آنجا که اینشتین درباره او گفت :
" مادام کوری یکی از نام آورترین افرادی است که نام و آوازه آنان را نفریفت و مغرور نکرد "
ماری چنین می گوید :
- انسان وجود ندارد مگر به کمک انسان دیگر .
- راه در جهان یکی است و آن راستی و فداکاری است .
- جوان می تواند به آنچه می خواهد برسد به شرط آن که دست از دامن اراده رها نکند .
- هیچ کاری نیست که آهنگ و اراده از انجام آن فروماند . از تمام صفاتی که برای پرورش جسم و جان سودمند است ، هیچ یک سودمندی تصمیم و اراده نیست .
- آخرین مقصد ما ، سعادت و رفاه معنوی است . کسب دانش ، ما را در این راه یاری می کند .
- انسان می تواند بدون ثروت به زندگی ادامه دهد ، امابدون آرامش روانی این کار میسر نیست .
- وصیت نامه مادام کوری به دخترش ایرن :
علم پایه حقیقی تمدن نیست . اخلاق است که انسان را پایدار نگه می دارد . و درمیان مردم بذر صلح وانسانیت می پاشد . هرگز فراموش مکن که پیشوای تو در زندگی وجدان اخلاقی تست

نوبل كيست؟

نوبل كيست؟

آلفردبرناردنوبل در بيست ويكم اكتبر سال 1833 در شهراستكهلم سوئدچشم به جهان گشود .

در 8 سالگي به همراه خانواده اش عازم روسيه شد . نشانه هاي علاقه به علوم و به ويژه شيمي درهمان نخستين سالهاي كودكي در وي پديدار شد.

آموخته هايش را به شكل خودآموز فراگرفت و هيچ گاه تحصيلات دانشگاهي را از سرنگذراند . در سال 1863 به سوئد بازگشت و دركارگاه پدر در هلنبورگ به عنوان شيميدان مشغول به كار شد . او در توليد صنعت مواد منفجره نيتروگليسيرين موفقيت بسياري بدست آورد .

در1864 انفجاري منجر به ويراني كارخانه و مرگ چند نفر از جمله برادر جوانترش شد ، پس از آن كه كارخانه هايي در آلمان و نروژ ساخته شدند نوبل در1867 اختراع نوعي از نيترو گليسيرين به نام ديناميت را به ثبت رسانيد . در ديناميت او نيتروگليسيرين جذب خاك دياتومه جامد بي اثري شده بود از اين رو كاركردن با آن ايمن تر بود . اين اختراع به سرعت كار ساخت و ساز ها را در بسياري از كشورها بهبودبخشيد.

نوبل در سال 1875 ژلاتين منفجرشونده قويتري را ارائه داد كه در آن نيتروگليسيرين با نيتروسلولز ژلاتيني شده بود . اختراع وي طرحهاي بزرگ راه سازي مانند كانال كورينث و تونل گوتارد را امكان پذيرساخت . درسال1887 بالبيست ماده منفجره بي‌دود را براي امورنظامي معرفي كرد ، آلفرد نوبل مردي تنها غالباً بيمار فروتن كمرو و دوستدار انسان ها بود . او در دهم دسامبر سال 1896 پيش از تحقق ايده هايش درمنزل شخصي اش واقع در سن رمو ايتاليا چشم از جهان فرو بست .

قسمتي از وصيتنامه نوبل

تمام دارايي ام طبق آنچه درپي مي آيد تقسيم شود . اين سرمايه به شكل اوراق بهادار معتبر توسط كارگزارانم از طريق تأسيس يك صندوق به عنوان جايزه سالانه به كساني اعطا شود كه طي سال گذشته خدمت بزرگي به جامعه انساني انجام داده باشد.

جايزه مزبور به پنج قسمت مساوي تقسيم شود و هر يك از آنها به يكي از موارد زير اختصاص داده شود: 1سهم براي كسي كه مهمترين اختراع يا اكتشاف در زمينه علوم فيزيك انجام داده است . يك پنجم براي كسي كه مهمترين يا مفيدترين اكتشاف رادرزمينه علم شيمي انجام داده ، يك سهم براي كسي كه مهمترين كشف دررشته فيزيولوژي يا پزشكي انجام داده باشد ، يك پنجم براي كسي كه برجسته ترين اثر ادبي را خلق كند ، ويك سهم باقيمانده به كسي تعلق گيرد كه بيشترين يا بهترين اقدام را براي ايجاد صلح و برادري و فروكاستن آتش دشمني بين ملت ها و برقراري دوستي انجام دهد.

رابرت بويل ( 1691 – 1627)

رابرت بويل ( 1691 – 1627)

 

رابرت بويل ( 1691 – 1627)    

رابرت بويل كه از چهره هاي ماندگار انگليس است در كاخ ليزمور در ايلند به دنيا آمد او هفتمين پسركنت اعظم كورك يكي از ثروتمند ترين مردان جهان بود كنت اعظم براي تربيت فرزندان و اينكه لوس و نازنازي نشوند آنها را به خانواده هاي فقير سپرد تا پرورش يابند.رابرت بويل از 6 ماهگي تا 4 سالگي در يك خانواده روستايي ايلندي به سر برد او تا 8 سالگي زير نظر معلم سر خانه تحصيل كرد سپس به مدت 3 سال در اتون انگليس به در خود ادامه داد.بويل در 20 سالگي به لندن رفت و عضو يك گروه دانشمندان تحربي شد.بويل اعتقاد راسخ داشت كه آينده علم بر روش تجربي استوار است . شعار او كه هيچ چيز به صرف گفته ديگران قابل قبول نيست. اين فكر را كه تمام پاسخها در كتابهاي قديمي وجود دارد نفي مي كرد. گروه علمي كه او عضو آن بود جلسه بحثهاي غير رسمي را در خانه هر يك از اعضا برگزار مي كرد و بويل به آن نام كالج نامرئي داده بود.در سال 1654 بويل به اكسفورد رفت تا به حاميان علوم تجربي نزديكتر باشد او با كمك رابرت هوك باهوش يك تلمبه بادي پيشرفته را ساخت . اين دو نفر ثابت كردند كه صدا در خلا منتشر نمي شود آنها استدلال گاليله را كه معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا يك پر سبك و يك تكه سرب سنگين با سرعت برابر سقوط مي كنند تاييد كردند . بويل به سبب آنكه نمي خواست حيوانات را بيازارد قادر نبود كه مطالعاتش را روي تنفس در خلا كاملا پيگيري كند و او يافته هاي خود را در كتاب تاثير كشساني هوا در سال 1660 منتشر كرد. اين كتاب شامل قانون بويل است. بنابر قانون بويل حجم يك گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد.بزرگترين دستاوردهاي بويل در رابطه با علم شيمي است. او عنصر را ماده اي تعريف كرد كه نمي توان آن را با روشهاي شيميايي به مواد ساده تر تبديل كرد و نمي توان آن را از تركيب دو يا چند ماده ساده تر به دست آورد. كتاب او به نام شيميدانان شكاك 1661 نشان دهنده آغاز شيمي جديد است.بويل اصرار داشت كه دوستان دانشمند وي نتايج تجربيات خود را با سرعت گزارش كنند تا ديگران نيز از اكتشافهاي جديد مطلع شوند در سال 1663 وي كوششهاي موفقي را براي صدور امتياز انجمن سلطنتي به عنوان يك مجمع علمي رسمي كه بر اساس الگوي كالج نامرئي ايجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و يك آزمايشگاه شيمي را در خانه خود به وجود آورد او عنصر قابل اشتعال فسفر را كشف كرد و نخستين كبريت را ساخت.رابرت بويل علاوه بر پژوهشهاي غلمي زبانهاي عبري يوناني و سرياني را آموخت تا مطالعات خود را روي متون مذهبي دنبال كند. مسئوليتهاي گوناگوني از جمله رياست شوراي شهر اتون مقامي در كليساي انگليس و رياست انجمن سلطنتي به او پيشنهاد شد ولي آنها را نپذيرفت. بويل هيچ گاه ازدواج نكرد. هنگامي كه در لندن وقات يافت مجموعه كارهاي علمي خود و دستگاهاي را كه ساخته بود به انجمن سلطنتي واگذار كرد. او همچنين هزينه سخنرانيهاي سالانه حمايت از دين مسيح در برابر حمله بي دينان تامين مي كرد.

مندلیف

مندلیف را چقدر می شناسید؟کمتر کسی است که با جدول تناوبی مندلیف در دروس شیمی آشنایی نداشته باشد و حداقل نام این جدول را شنیده و دیده است. این جدول به شیمیدانان تاکنون کمک‌های شایانی کرده است زیرا همه عناصر موجود و کشف شده، وزن و نوع خاصشان توسط دانشمند مشهور روسی، دیمیتری ایوانویچ مندلیف طبقه‌بندی شده است. این دانشمند برجسته توانست با تبحر کافی در شیمی به خواص عناصر مختلف دست یابد و آنها را به همگان معرفی کند.در این مقاله به زندگی پرفراز و نشیب این شیمیدان اشاره می‌‌کنیم تا اطلاع کامل در زمینه نحوه زندگی و تلاش‌های مستمر او به دست آورید.کودکی یک یتیمدیمیتری ایوانویچ در هفت فوریه سال 1834 در شهر توبولسک سیبری در یک خانواده متوسط و پرجمعیت چشم به جهان گشود. او چهاردهمین فرزند خانواده مندلیف به شمار می‌‌رود. پدرش ایوان مدیر یکی از مدارس محلی بود و مادرش ماریا در کارگاه شیشه‌گری که از پدرش به ارث رسیده بود کار می‌‌کرد تا بتواند کمک خرج شوهرش باشد. پدربزرگ ایوانویچ نیز مدیر مسئول اولین روزنامه در سیبری بود. دیمیتری ایوانویچ زندگی خوب و آرامی داشت تا این‌که پدرش را بر اثر یک بیماری قلبی از دست داد و یتیم شد. از آن به بعد اندوه و ناامیدی فضای خانه را پر کرد و ایوانویچ که پنج سال بیشتر نداشت در غم از دست دادن پدر افسرده شد. مادر بیشتر کار کرد تا هزینه خانواده پرجمعیتش را درآورد. او شبانه‌روز در کارگاه شیشه‌گری مشغول ساخت انواع ظروف بلوری بود تا بچه‌هایش در آسایش زندگی کنند و به تحصیل بپردازند.دیمیتری ایوانویچ به مدرسه توپولسک رفت و استعداد درخشان خود را در زمینه ریاضی و فیزیک به معلمان خود نشان داد. عصرها بعد از اتمام مدرسه به کارگاه نزد مادرش می‌‌رفت و او را در شیشه‌گری کمک می‌‌کرد. دایی‌اش بسارگین راهنما و دوست خوبی برای دیمیتری بود. وقتی دیمیتری پا به 14 سالگی گذاشت مادرش به او قول داد که وی را به سن پترزبورگ برای ادامه تحصیل بفرستد اما بخت با آنان یار نبود و کارگاه شیشه‌گری آتش گرفت و همه سرمایه‌شان از دست رفت.دیمیتری برای یافتن شغلی پردرآمد به سن پترزبورگ رفت و در آن‌جا به تدریس در یک مدرسه پرداخت.

 او در سال 1850 توانست بورس تحصیلی بگیرد و وارد دانشگاه سن پترزبورگ شود و به تحصیل در رشته ریاضی، فیزیک و شیمی بپردازد. او خانواده خود را هم به سن پترزبورگ آورد اما متاسفانه مادر و خواهرش به بیماری سل دچار شدند و او را با یک دنیا غم و اندوه تنها گذاشتند.درخشش در دانشگاه علی‌رغم مشکلات و فشار روحی بر دیمیتری، او از درس غافل نشد و با نمرات عالی دروس دانشگاهی را می‌‌گذارند.دیمیتری بر اثر فقر و غم و اندوه بیمار شد تا حدی که پزشکان تصور کردند او نیز به سل مبتلا شده است. لذا به او توصیه کردند به یک جای خوش آب و هوا برود و کمی استراحت کند. دیمیتری به جزایر کریمه سفر کرد و کم‌کم سلامت خود را به دست آورد و بعد به سنت پترزبورگ بازگشت. او زیرنظر آ. وسکرسنکا شیمیدان بزرگ روسی به آموختن علوم شیمی پرداخت و در سال 1855 با دریافت یک مدال طلا فارغ‌التحصیل و به تدریس در دبیرستان مشغول شد و کتاب شیمی آلی را منتشر کرد که اولین کتاب درسی شیمی آلی روسیه بود. او به فرانسه و آلمان دعوت شد تا در کنفرانس‌ها شرکت کند. سپس با ارائه کتابی تحت عنوان اتحاد آب و الکل در زمینه شیمی صنعتی درجه دکتری گرفت و استاد شیمی در دانشگاه سن پترزبورگ شد. او چند کتاب با عنوان شیمی معدنی و اصول شیمی منتشر کرد که مورد توجه اساتید شیمی قرار گرفت


.در سال 1864 با دختری به نام فزووز لشوا در دانشگاه آشنا شد و ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند بود یک پسر به نام ولودیا و یک دختر به نام الگا . اما این ازدواج فرجام خوبی نداشت و به طلاق و جدایی منجر شد.خلق جدول مندلیف در سال 1869 جدول عجیبی را تنظیم کرد که عناصر براساس خواص مواد در خانه‌های عمودی و افقی قرار گرفته شده بود.به این ترتیب این جدول از سبک‌ترین عنصر یعنی هیدروژن آغاز و به سنگین‌ترین آنها یعنی اورانیوم خاتمه پیدا می‌‌کرد. دیمیتری عاشق خواهر دوستش پوپوف شد لذا با او ازدواج کرد که ثمره این ازدواج چهار فرزند بود. دیمیتری برای خلق عجیب و غریبش مورد تمسخر اعضای انجمن شیمیدانان روسیه قرار گرفت، ولی فقط لوتادمیر دانشمند بزرگ شیمی بود که او را تشویق به ادامه کارش می‌‌کرد.در سال‌های بعد دانشمندان فرانسوی و نروژی عناصر گالیم و اسکاندیم و ژرمانیم را کشف کردند که مندلیف این عناصر را هم در جدولش قرار داد.مهاجرت دیمیتری مردی آزادی‌خواه و خستگی‌ناپذیر و علاقه‌مند به مسائل اجتماعی بود لذا مورد انتقاد از سوی دولت تزار قرار ‌گرفت. وقتی حکومت تزار او را سد راه خود دیدند وی را به کشور‌های خارجی فرستادند تا از روسیه دور باشد.مندلیف به پاریس رفت و در آزمایشگاه ورتس شیمیدان فرانسوی مشغول به کار شد.
 
مدتی را هم به همکاری با بونزن شیمیدان و فیزیکدان آلمانی پرداخت. سپس به آمریکا سفر کرد و از چاه‌های نفتی پنسیلوانیا بازدید به عمل آورد.مندلیف هنگام کسوف سال 1906 به فرانسه رفت و برای تحقیق فضایی با بالون به هوا پرواز کرد.او در همان سال در لیست نامزدهای جایزه نوبل قرار گرفت ولی به دلیل این‌که (مواسان) شیمیدان فرانسوی یک رای بیش از او آورد این جایزه به مندلیف نرسید.

مندلیف یکی از چهره‌ها و شخصیت‌های دوست داشتنی نزد مردم روسیه بود. لذا به هنگام جنگ روس و ژاپن آنان از مندلیف خواستند که به کشورش بازگردد و قوت قلب مردم کشورش باشد.از این‌رو سال‌های آخر زندگی مندلیف در غم و نگرانی جنگ و خونریزی گذشت.مندلیف به کتاب‌های علمی تخیلی ژول ورن علاقه زیادی داشت و در اوقات فراغت به مطالعه این کتب می‌‌پرداخت. در سال 1907 هنگام مطالعه یکی از کتاب‌های ژول‌ورن بود که به آنفلوآنزا دچار شد. بسیاری از پزشکان سن پترزبورگ برای معالجه او تلاش زیادی کردند اما او بر اثر تب و عفونت گلو و سینه دوام نیاورد و در سن 73 سالگی چشم از جهان فرو بست.از آن زمان به بعد همه خانه‌های جدول وی پر شد و آخرین خانه خالی در سال 1938 با کشف اکتینیم در پاریس پر شد و به این ترتیب جدول عجیب و غریب این شیمیدان پرکار به بار نشست. در سال 1955 عنصر شماره 101 این جدول نیز کشف شد و به افتخار وی مندلیفیم نام‌گذاری شد.